کد خبر: 1357811
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۲:۰۰
یک رویارویی هفتاد ساله که همچنان مسئله ما با جهان سلطه است
«خلع ید» استعمار از حق نفت تا حق هسته‌ای  در سال ۱۳۳۰، وقتی مهندسان و کارگران ایرانی تابلوی شرکت نفت انگلیس و ایران را پایین کشیدند، این اقدام در جهان به‌عنوان یک شگفتی ملی ثبت شد. بریتانیا که خود را صاحب‌اختیار مشرق‌زمین می‌دانست، این حرکت را «دزدی» نامید! امروز نیز وقتی ایران دستاورد‌های راهبردی خود را در حوزه موشک‌های قاره‌پیما یا دانش کوانتوم به رخ می‌کشد، غرب با همان زبان ۷۰ سال پیش سخن می‌گوید!
پروین قائمی

جوان آنلاین: تاریخ برای ملت‌هایی که حافظه ضعیفی دارند، تکرار می‌شود، اما برای ملتی که رگ غیرت تاریخی‌اش بیدار است، تبدیل به «نقشه راه» می‌گردد. اردیبهشت ماه در تقویم ایران تداعی گر کلید خوردن استقلال اقتصادی است. ۹ اردیبهشت ۱۳۳۰، روزی که در آن قانون خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس تصویب شد، تنها یک پیروزی اقتصادی روی نداد، بلکه یک شلیک مؤثر به پیکره استعمار بریتانیا در غرب آسیا اتفاق افتاد، اما چرا امروز، پس از گذشت بیش از هفت دهه، همچنان باید درباره آن روز‌ها نوشت؟ پاسخ روشن است: «مصاف امروز ما با غرب بر سر دانش هسته‌ای، ماهواره‌ها و نفوذ منطقه‌ای، دقیقاً ادامه همان فصلی است که در نهضت ملی ایران از سوی آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی و دکتر محمد مصدق آغاز شد. دشمن همان دشمن است و منطق همان منطق. تنها ابزار‌ها پیچیده‌تر شده‌اند. مقال پی آمده، به مناسبت سالروز تصویب قانون پیش گفته به نــــگارش درآمده است. 

وقتی «نفت» میراث پدری انگلستان بود

برای فهم عظمت نهضت ملی نفت، باید به عقب برگشت. به دورانی که شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC)، دولتی در داخل دولت ایران تشکیل داده بود! آنها نه تنها ثروت ملی ما را می‌بردند، بلکه در خاطرات مستشارانشان (مانند کرمیت روزولت) آمده است که نگاهشان به ایرانی، نگاه به یک «رعیت ناتوان» بود. غربی‌ها در دهه ۳۰ شمسی می‌گفتند: «ایرانیان لیاقت و دانش اداره پالایشگاه آبادان را ندارند و اگر ما برویم، پالایشگاه تبدیل به آهن‌پاره می‌شود!.» این دقیقاً همان منطقی است که امروز در مسئله هسته‌ای و فضایی به کار می‌برند: «ایران نباید غنی‌سازی داشته باشد، چون خطرناک است، یا تکنولوژی‌اش را ندارد!» دیروز می‌خواستند ما «شیر نفت» را نچرخانیم، امروز می‌خواهند «سانتریفیوژ» نچرخد. منطق غرب ثابت است: «تکنولوژی و منابع راهبردی، حق انحصاری ماست و دیگران باید صرفاً مصرف‌کننده باشند.»

ائتلاف «مذهبی ها» و «ملی‌گراها»، رمز عبور از سد استعمار

یکی از نقاط درخشان تاریخی که باید برای مخاطب امروز تبیین شود، پیوند میان آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی و دکتر محمد مصدق بود. تاریخ ثابت کرده است هرگاه «ایمان مذهبی» پشتوانه «آرمان ملی» قرار می‌گیرد، استعمار ناچار به عقب‌نشینی می‌شود. پیروزی اولیه در ملی شدن نفت، نتیجه حضور توده‌های مردم در صحنه بود که با فتوای مراجع و ایستادگی سیاسی به دست آمد. امروز نیز اگر ایران توانسته است تحت شدیدترین تحریم‌های تاریخ (که دکتر مصدق حتی خوابش را هم نمی‌دید) دوام بیاورد، به خاطر همین مدل پایداری مردمی است. غربی‌ها در سال ۱۳۳۲ با ایجاد انشقاق میان رهبران نهضت، کودتای ۲۸ مرداد را رقم زدند. آنها امروز هم در فضای مجازی و رسانه‌هایی، چون ایران اینترنشنال، به دنبال ایجاد دوقطبی‌های کاذب (ملی‌گرا و مشروطه خواه در برابر مذهبی) هستند تا همان الگوی شکست نهضت نفت را تکرار کنند. 

از «خلع ید» در آبادان، تا «اخراج ابرقدرت» از منطقه

در سال ۱۳۳۰، وقتی مهندسان و کارگران ایرانی تابلوی «شرکت نفت انگلیس و ایران» را پایین کشیدند و تابلوی «شرکت ملی نفت ایران» را نصب کردند، این اقدام در جهان به‌عنوان یک «شگفتی ملی» ثبت شد. بریتانیا که خود را صاحب‌اختیار مطلق مشرق‌زمین می‌دانست، این حرکت را «دزدی» نامید! امروز نیز وقتی ایران دستاورد‌های راهبردی خود را در حوزه موشک‌های قاره‌پیما یا دانش کوانتوم به رخ می‌کشد، غرب با همان زبان ۷۰ سال پیش سخن می‌گوید و ایران را به خروج از قوائد بین‌المللی متهم می‌کند. منطق آنها عوض نشده است. از نظر لندن و واشینگتن، «قانون»، یعنی آنچه منافع آنان را تأمین کند. خلع یدی که نهضت ملی در آبادان آغاز کرد، امروز در ابعادی وسیع‌تر به اخراج امریکا از منطقه تبدیل شده است. اگر آن روز پیروزی ما محدود به حصار‌های پالایشگاه آبادان بود، امروز پیروزی ملت ایران در کرانه‌های مدیترانه و باب‌المندب رقم می‌خورد؛ این یعنی تکامل نهضت ملی در بستر انقلاب اسلامی. 

آپارتاید تکنولوژیک از «آچارکشی در آبادان» تا «سلول‌های بنیادی»

یکی از ابزار‌های همیشگی غرب برای سرکوب ملت‌های مستقل، تحقیر توانمندی علمی آنهاست. در سال ۱۳۳۰، وقتی تکنیسین‌های انگلیسی پالایشگاه آبادان را ترک می‌کردند، با تمسخر می‌گفتند: «ایرانی‌ها نمی‌توانند حتی یک حمام را اداره کنند، چه رسد به بزرگ‌ترین پالایشگاه جهان!.» بریتانیا معتقد بود دانش پتروشیمی، حق الهی نژاد آنگلوساکسون است و شرقی‌ها صرفاً باید کارگر یدی باشند. این دقیقاً همان نگاهی است که امروز در قالب آپارتاید هسته‌ای و تحریم‌های علمی دیده می‌شود. غرب مدعی است که ایران نباید به غنی‌سازی یا دانش ماهواره‌ای دست یابد، چون این دانش منطقه ممنوعه است، اما همان‌طور که در سال ۱۳۳۱، مهندسان ایرانی با غیرت ملی، چرخ‌های پالایشگاه آبادان را بدون حضور یک انگلیسی به حرکت درآوردند، امروز نیز دانشمندان جوان ما در رویان و فردو، مرز‌های دانش را جابه‌جا کرده‌اند. مصاف ما با غرب، نبردی برای شکستن انحصار جهانی دانش است. ما آموخته‌ایم که استقلال سیاسی بدون استقلال علمی، رؤیا و سرابی بیش نیست. 

نبرد «حقوقی» یا نبرد «اراده‌ها» درس لاهه برای مذاکرات امروز

دکتر مصدق با شهامت به دادگاه لاهه رفت و با تکیه بر اسناد تاریخی، بریتانیا را محکوم کرد. او از حقوق قانونی ملت ایران دفاع نمود، اما تاریخ ثابت کرد که در نظام سلطه، «حق حقوقی» بدون «پشتوانه قدرت» پشیزی ارزش ندارد! بریتانیا و امریکا وقتی در دادگاه لاهه شکست خوردند به جای پذیرش قانون به «طرح چکمه» (کودتا) متوسل شدند. این بزرگ‌ترین درس برای تیم‌های مذاکره‌کننده، در طول این دهه‌ها بوده است. غرب نشان داده است که هرگاه در میز منطق و حقوق کم بیاورد، زیر میز می‌زند! برجام و خروج یک‌جانبه امریکا از آن، تکرار دقیق همان رفتاری است که پس از پیروزی مصدق در لاهه انجام دادند. مصدق ارتش مقتدر و نفوذ منطقه‌ای نداشت؛ بنابراین غرب توانست با چند کامیون اراذل و اوباش، پیروزی حقوقی او را به شکست سیاسی تبدیل کند، اما ایران ۱۴۰۴و ۱۴۰۵، با اتکا به عمق راهبردی و توان بازدارندگی، اجازه نمی‌دهد هیچ توافقی با یک امضای شبانه ساکنان کاخ سفید به فنا برود. ما آموخته‌ایم که «حق» باید با «قدرت» نگهبانی شود. 

شورای امنیت: ابزار قدرت یا ترازوی عدالت؟

محمد مصدق در یکی از درخشان‌ترین لحظات تاریخ ایران، به شورای امنیت سازمان ملل رفت. او به جای نشستن بر صندلی هیئت ایرانی، بر صندلی نمایندگان بریتانیا نشست تا به دنیا نشان دهد بریتانیا غاصب است. او پیروزی اخلاقی بزرگی به دست آورد، اما همان شورای امنیت در نهایت نتوانست یا نخواست مانع از کودتای نظامی علیه او شود. این صحنه، آیینه تمام‌نمای روابط بین‌الملل امروز است. ما در طول این دهه‌ها بار‌ها دیده‌ایم که سازمان‌های بین‌المللی، وقتی پای منافع امریکا و صهیونیسم در میان باشد، چگونه «صُم بُکم» می‌شوند. قطعنامه‌هایی که علیه ایران صادر می‌شوند، دقیقاً همان منطقی را دارند که بریتانیا در سال ۱۳۳۱ علیه ایران به کار برد. ما یاد گرفته‌ایم که سازمان ملل حاشیه است و متن اصلی قدرت، در شلیک موشک‌های ما و پایداری اقتصادی مردم ما نهفته است. مصدق به وجدان جهانی دل بست و شکست خورد؛ ما به خدای متعال و قدرت درون‌زا تکیه کرده و ایستاده‌ایم. 

خطای راهبردی مصدق: اعتماد به شیطان بزرگ

در این میان بزرگ‌ترین درس تاریخی برای ما، بازخوانی اعتماد دکتر مصدق به امریکاست. دکتر مصدق تصور می‌کرد امریکا به‌عنوان یک قدرت جدید و شعاردهنده آزادی، در برابر انگلیس از ایران حمایت می‌کند، اما اسناد کودتا نشان دادند واشینگتن و لندن، دو لبه یک قیچی برای بریدن ریشه استقلال ایران بودند و هستند. آنچه امروز برخی به‌عنوان مذاکره با امریکا به عنوان راه نجات می‌نمایانند، همان سرابی است که دکتر مصدق در آن غرق شد! او به نامه‌های آیزنهاور اعتماد کرد، اما آیزنهاور دستور عملیات «آژاکس» را امضا کرد! تاریخ به ما نهیب می‌زند که جنازه نهضت ملی نفت در ۲۸ مرداد، به دست همان کسی دفن شد که دکتر مصدق او را میانجی منصف می‌پنداشت. این درس بزرگ برای امروز ماست: «در مصاف با غرب، هیچ میانجی غربی‌ای منصف نیست!.»

«نفوذ»، موریانه‌ای که ستون‌های نهضت را جوید

تاریخ‌نگاران بر این باورند آنچه نهضت ملی را بر زمین زد، تنها تانک‌های خیابان نبودند، بلکه نفوذ نرم در لایه‌های تصمیم‌ساز بود. در آستانه مرداد ۱۳۳۲، شبکه نفوذ بیگانه (موسوم به شبکه بدامن)، با خریدن برخی چهره‌های مطبوعاتی و سیاسی، چنان فضای غبارآلودی ساخت که حتی یاران نزدیک مصدق نیز به او شک کردند! امروزه پروژه نفوذ، بسیار پیچیده‌تر شده است. اگر در سال ۳۲، نفوذ از طریق پاکت‌های پول در خیابان منوچهری انجام می‌شد، امروز از طریق جنگ ادراکی در شبکه‌های اجتماعی صورت می‌گیرد. هدف نفوذ نوین، تغییر نظام محاسبات مسئولان و تغییر باور‌های مردم است. آنها می‌خواهند ما به این نتیجه برسیم که هزینه استقلال زیاد است و باید سازش کرد. دشمن می‌کوشد همان دوقطب کاذبی را که میان دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی ساخت (و منجر به خانه‌نشینی ملت شد)، امروز میان بخش‌های مختلف حاکمیت و مردم بازسازی کند. بیداری نسبت به جریان نفوذ، مهم‌ترین درس ۲۸ مرداد برای امروز ماست. 

تحریم، سلاح زنگ‌زده دیروز و امروز

پس از ملی شدن صنعت نفت، بریتانیا بلافاصله ایران را تحت «تحریم جهانی خرید نفت» قرار داد. آنها کشتی‌های حامل نفت ایران را در بنادر مختلف توقیف می‌کردند تا دولت مصدق را به زانو درآورند. آن روز‌ها بریتانیا از دیپلماسی ناو‌ها در خلیج‌فارس استفاده می‌کرد، تا ما را بترساند، اما امروز ورق برگشته است. اگر دیروز آنها کشتی نفت ما را می‌بردند و ما تنها نظاره‌گر بودیم، امروز ایران به چنان اقتداری رسیده است که اگر کشتی نفتش را در راه ونزوئلا یا مدیترانه تهدید کنند، با پاسخ قاطع پهپادی و موشکی مواجه می‌شوند. ما از گدایی حق فروش نفت در سال ۱۳۳۱، به اراده صادرات مقتدرانه در سال ۱۴۰۵ رسیده‌ایم. این همان جوهره تاریخی است که نشان می‌دهد، ما مسیر اشتباه دکتر مصدق (اعتماد به امریکا) را تکرار نکردیم. 

نبرد «سفره» و «سنگر»، وقتی فقر را ابزار شکست غیرت می‌کنند

یکی از تلخ‌ترین بخش‌های تاریخ نهضت ملی زمانی بود که بریتانیا با تحریم خرید نفت، اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داد تا مردم را علیه دولت دکتر مصدق بشوراند. آنها می‌خواستند به مردم القا کنند که استقلال به گرسنگی‌اش نمی‌ارزد. این دقیقاً، همان استراتژی تحریم‌های فلج‌کننده در دهه اخیر است. دشمن با جنگ ارزی و فشار معیشتی، به دنبال ایجاد یک دوقطبی میان رفاه و عزت ملی است. در زمان مصدق، فقدان زیرساخت‌های اقتصادی و وابستگی شدید به درآمد تک‌محصولی، باعث شد لایه‌هایی از جامعه تحت فشار خسته شوند، اما امروز، ایران با تکیه بر اقتصاد دانش‌بنیان و دیپلماسی اقتصادی با شرق، بن‌بست تحریم را شکسته است. ما آموخته‌ایم که برای حفظ سنگر استقلال باید سفره ایرانی را از مدار اراده واشینگتن خارج کنیم. تفاوت امروز با سال ۱۳۳۲ در این است که ملت ایران فهمیده است، هزینه تسلیم به مراتب بیشتر از هزینه مقاومت است، زیرا تسلیم هم نان را می‌برد و هم جان را!

رسانه، بازوی پنهان کودتا (از رادیو لندن، تا توئیتر)

در مرداد ۱۳۳۲، رادیو بی‌بی‌سی با پخش یک رمز شب (اعلام ساعت دقیق ۱۲ شب)، سیگنال آغاز کودتا را به مزدورانش داد. رسانه در آن زمان، ابزار اصلی گیج کردن توده‌ها و ایجاد تفرقه میان نیرو‌های مذهبی و ملی بود. امروز، امپراتوری رسانه‌ای غرب با هزاران صفحه در فضای مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای، همان نقش رادیو بی‌بی‌سی را ایفا می‌کند. آنها با مهندسی افکار عمومی، سعی می‌کنند دشمن اصلی را به حاشیه ببرند و دوستان داخلی را دشمن جلوه دهند. اگر آنها در سال ۳۲ توانستند با یک رادیو بخشی از مردم را خانه‌نشین کنند، امروز با جنگ شناختی به دنبال تسخیر اراده‌ها هستند. حافظه تاریخی ملت ایران اما، این بار بیدار است. ما می‌دانیم که هرگاه صدای خیرخواهی از لندن و واشینگتن بلند شود، حتماً پشت آن طرحی برای غارت نهفته است؛ این را تاریخ به ما آموخته است. 

از شعبان‌جعفری تا مزدوران دیجیتالی، تکرار سناریوی واحد

کودتای ۲۸ مرداد، با عربده‌کشی اراذل و اوباش آغاز شد. سیا با پول‌پاشی میان کسانی که هیچ بویی از وطن‌پرستی نبرده بودند، خیابان‌ها را ناامن کرد. اگر دیروز شعبان‌جعفری با چماق می‌آمد، امروز لیدر‌های اجاره‌ای در فضای مجازی، با چماق تکذیب و شایعه به جان ذهن مردم افتاده‌اند. هدف یکی است: «القای ناامیدی و ناامن جلوه دادن کشور برای زمینه‌سازی مداخله بیگانه.»، اما تفاوت تاریخی اینجاست که ملت امروز، تجربه تلخ پس از کودتا (دوران خفقان و کنسرسیوم نفتی) را در حافظه دارد و دیگر اجازه نمی‌دهد تا اراذل رسانه‌ای، جای توده‌های مردم را بگیرند. 

پیروزی در دسترس است، اگر... 

ملی شدن صنعت نفت، نه یک نقطه در گذشته، بلکه یک فرایند مداوم است. ما امروز در حال «ملی کردن دانش هسته‌ای»، «ملی کردن قدرت ماهواره‌ای» و «ملی کردن امنیت منطقه‌ای» هستیم. مصاف امروز ما با غرب بر سر این است که آنها می‌خواهند ما همان «ایران قبل از ۱۳۲۹» باشیم؛ کشوری که منابعش را می‌دهد و در عوض برایش تصمیم می‌گیرند، اما ۲۲ بهمن و تداوم نهضت امام ثابت کرد که ما «نه تنها منابع‌مان را پس گرفته‌ایم، بلکه «مدیریت اراده» خود را نیز از چنگال استعمار خارج کرده‌ایم. 

خلأ قدرت سخت، چرا مصدق شکست خورد و ما ایستاده‌ایم؟

بزرگ‌ترین ضعف نهضت ملی در سال ۱۳۳۲، نداشتن بازوی دفاعی مقتدر و وفادار به آرمان‌های ملی بود. در روز ۲۸ مرداد، ارتشی که تحت نفوذ مستشاران امریکایی و مهره‌های وابسته بود به جای ایستادن در کنار مردم، به ابزار دست کودتاچیان تبدیل شد. دکتر مصدق مرد قانون بود، اما مرد میدان نبود و ابزار تدافعی لازم برای مقابله با تانک‌های فضل‌الله زاهدی را نداشت. قدرت امروز ایران، مرهون پر شدن همین خلأ تاریخی است. امروز اگر غرب جرئت نمی‌کند سناریوی ۲۸ مرداد را تکرار کند، به خاطر وجود نیرو‌های مسلح مکتبی و مقتدر (سپاه و ارتش) است که ریشه در اراده ملت دارند. ما از تاریخ آموختیم که دیپلماسی بدون موشک، مثل درخت بدون ریشه است که با اولین تندباد کودتا فرو می‌ریزد. اقتدار دفاعی امروز ما، تضمین‌کننده پیروزی‌های سیاسی ماست. تحقیر دشمن در شکار پهپادهایش یا هدف قرار دادن پایگاه‌هایش، یعنی ما دیگر آن ملت بی‌پناهی نیستیم که با جابه‌جایی چند یگان نظامی، سرنوشتمان تغییر کند. 

حاکمیت بر سرنوشت، میوه نهضتی ۷۰ ساله

ملی شدن صنعت نفت، نه یک خاطره در کتب تاریخی، بلکه یک سبک زندگی سیاسی برای ملت ایران است. ما از لابلای دود پالایشگاه آبادان در سال ۱۳۳۰، مسیری را آغاز کردیم که فراز و نشیب‌های فراوانی داشت: از تلخی کودتای ۲۸ مرداد تا شیرینی پیروزی انقلاب اسلامی. ما از آن تجربه تاریخی آموختیم استقلال یک کالا نیست که بتوان آن را از بازار دیپلماسی بین‌المللی خریداری کرد، بلکه گوهری است که باید در کوره مقاومت صیقل بخورد. مهم‌ترین تفاوتی که میان مصاف امروز ما با غرب و مصاف دوران مصدق وجود دارد، در بلوغ سیاسی ملت نهفته است. در سال ۱۳۳۲، دشمن موفق شد با غبارآلود کردن فضا بخشی از توده‌های مردم را به تردید بیندازد، اما امروز ملت ایران با نگاه به سرنوشت کشور‌هایی که به وعده‌های امریکا اعتماد کردند (از لیبی و عراق گرفته تا اوکراین امروز)، به این جمع‌بندی رسیده است که تنها راه حفظ نان و ناموس، تکیه بر توان درون‌زاست. آنچه امروز در جنگ رمضان و سالروز تصویب قانون خلع ید می‌بینیم، نه‌تنها تکرار آن آرمان‌ها، بلکه تکمیل آنهاست. ما دیگر برای چرخاندن چرخ‌های صنعتمان، منتظر لبخند مستشاران انگلیسی و امریکایی نمی‌مانیم. اگر مصدق می‌خواست صنعت نفت را ملی کند تا بودجه کشور تأمین شود، ما امروز در حال ملی کردن «آینده» هستیم؛ آینده‌ای که در آن ایران، نه یک پیرو، بلکه یک پیشرو در تمدن نوین اسلامی است. 

پایان افسانه «شکست‌ناپذیری غرب»

در دهه ۳۰ شمسی، بریتانیا یک اَبَرقدرت بی‌رقیب به نظر می‌رسید و ایستادگی در برابر آن، از نظر بسیاری از نخبگان مرعوب، خودکشی قلمداد می‌شد، اما ملت ایران ثابت کرد که هیبت استعمار، پوشالی و ویترینی است. امروز نیز هیمنه امریکا و صهیونیسم در منطقه همان مسیری را طی می‌کند که بریتانیا پس از خلع ید در آبادان طی کرد. فرار مفتضحانه امریکا از افغانستان، شکست پروژه‌های تجزیه در سوریه و عراق و استیصال رژیم‌صهیونیستی در برابر جبهه مقاومت، همگی نشانه‌هایی از غروب همان خورشیدی است که نهضت ملی برای نخستین بار، ابر‌ها را از مقابلش کنار زد. ما اکنون، در عصر پساامریکا در منطقه زندگی می‌کنیم. عصری که در آن اراده ایرانی تعیین‌کننده است، نه تلگراف‌های رمزی میان لندن و واشینگتن. 

مانیفست پیروزی پلکانی

ملی‌شدن صنعت نفت، اولین پله از نردبام عزتی بود که ملت ایران بنا کرد. ۲۸ مرداد، توقفی موقت برای تجدید قوا بود و ۲۲ بهمن ۵۷، جهشی عظیم به سمت قله. امروز که در مصاف با غرب بر سر دانش برتر و نفوذ جهانی قرار داریم، باید به خاطر داشته باشیم که دشمن همان یورش آور پیشین است؛ با همان کینه‌ها و طمع‌ها، اما ما دیگر آن ملت تنهای سال ۳۲ نیستیم؛ ما امروز مجهز به سلاح باورمندی، دانش بومی و عمق راهبردی هستیم. مصاف امروز ما مصاف نهایی برای تثبیت جایگاه تمدنی ایران است. پیروزی در دسترس است، به شرط آنکه درس‌های ۲۸ مرداد را فراموش نکنیم: «نترسیدن از هیمنه دشمن، وحدت میان آرمان‌های مذهبی و ملی و هرگز اعتماد نکردن به شیطان بزرگ.» پایان این مبارزه، برخلاف زخم کهنه سال ۳۲، لبخند پیروزی نسلی خواهد بود که با افتخار سربلند می‌کند و می‌گوید: «ما نفتمان را ملی کردیم و با همان نفت، چراغ دانش و اقتدار جهانی‌مان را روشن نگاه داشتیم.» ایدون باد.

برچسب ها: تاریخ ، استعمار ، انگلستان ، نفت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار